خرید بک لینک

چند ماه پیش یک دختر خانم ۲۲ ساله اهل کرمانشاه که چهره خوبی داشت، اومد اینجا.... اول میگفت: درکت میکنم، چقدر با پست هات اشک ریختم، اگه خواستی میتونی با من حرف بزنی، این آیدی تلگرامم، من دوستتم، همیشه با من صحبت کن.

یه مدت گذشت، گفت: چرا دانشگاه رو ادامه ندادی؟ چرا سر کار نمیری؟ توضیح دادم، مصائب زندگی و افسردگی رو گفتم. مثل بقیه مخاطبین نصیحت کرد، گفت: منم پدر و مادرم باهم خوب نبودند، ولی روی پای خودم ایستادم و زندگیمو ساختم. 

دیدم انگار قرار نیست درک کنه، سرد شدم و گفتم: اوکی بیخیال. اما اصرار کرد که درک میکنه. گفتم: پس اگه میخوای منو بهتر بشناسی ، کلیپ مصاحبمو ببین. چون خیلیا اینجا میومدند که نگاهشون منفی بود، اما وقتی کلیپ مصاحبمو دیدند، و اونجا شخصیت و خانوادم رو بهتر شناختند، منقلب شدند و تا حد زیادی به من حق دادند. اما این دختر خانم بعد از دیدن مصاحبه هم کمترین حقی نداد! و همچنان سر سوال اول گیر کرده بود که چرا کاری نمیکنی! 

دیدم بی فایده ست، بهش پیام نمیدادم. ولی میگفت: من هر شب وبلاگتو میخونم و دوست دارم برات کاری بکنم. پیشنهاد داد یک گروه تلگرامی بزنم و لینکش رو توی وبلاگم بذارم.

میدونستم که مخاطبین من، اکثرا ناشناسند، اکثرا شهرهای مختلف اند، اکثرا اون کسی که من توی ذهن و فکرمه، نیستند. تازه با توجه به کامنتهای پر از کینه و نفرتی که میومد، حدس میزدم که ممکنه افراد مریض و روانی بیان و اذیت کنن، ولی چون این دختر خانم گفته بود، گوش دادم. پیش خودم گفتم: لابد یه کمی حرف میزنیم، رفاقت میکنیم و صمیمیت بیشتر میشه، از این حالت تنهایی هم مقداری خارج میشم، اگه مزاحم هم اومد بلاکش میکنم. 

اما حدس اولیم درست بود و نصف کسانی که از طریق وبلاگم به گروه تلگرام اومدند، ناشناس بودند. چندتا پسر بسیجی و مشکوک هم اومدند که یکیشون شماره تلفن من رو نوشت. شماره تلفن بقیه رو هم میدونست و از یک بانک اطلاعاتی استفاده میکرد و ادعا میکرد که بدست آوردن شماره تلفن از طریق آیدی تلگرام ساده ست و لو رفته. اما هرچی پرسیدم که چه جوری؟، توضیحی نداد.

مشکوک شدم، و فهمیدم که اینطوری همه در خطرند. تصمیم گرفتم کل گروه رو ببندم و گروه جدیدی بزنم و این بار فقط کسایی که میشناسم و عکسشون رو دیدم به گروه دعوت کنم، از جمله همین دختر خانم. اما توی یک پست وبلاگم هم بابت همچین گروهی که اعضائش ناشناسند و با گروه های تلگرامی واقعی تفاوت داره، به تندی انتقاد و ابراز ناراحتی کردم.

این دختر خانم، که من به خاطرش گروه رو درست کردم و برای رفاقت بیشتر، به عنوان ادمین گذاشتمش، دوستش هم توی گروه آورده بود. چند روز بعد به من دختری از همشهری هاش برای ازدواج معرفی کرد، اما چون من گفته بودم فقط از تهران میخوام، شدیدا ناراحت شد و به همراه دوستش از گروه لفت داد.

ازش عذرخواهی کردم و مجددا آوردمش توی گروه. اما انگار پست انتقادی من راجع به گروه تلگرام رو، تازه خونده بود و این بار همین پست من رو به همراه کامنت های یک آدم ناشناس و مریض به نام «من خودمم» که معلوم نبود چیه، اسکرین شات گرفت و اونها رو توی گروه تلگرامی گذاشت تا اینطوری القا کنه که من در حال توهین به اعضای گروه و مخاطبینم هستم! 

یک دفعه یک دختر خانم دیگه که به تازگی اومده بود و اهل تهران هم بود، با دیدن این اسکرین، لفت داد و بدون اینکه منتظر توضیح من باشه، بلاکم کرد! خیلی ناراحت شدم و توی گروه توضیحاتی دادم و توقع داشتم دختر خانمی که اسکرین گرفته بود، عذرخواهی کنه، اما چیزی نگفت. در نهایت اون گروه رو برای همیشه بستم. 

مدتی گذشت و گفتم لابد پشیمون میشه یا وقتی ادعای 1 داره، لااقل روز تولدم رو تبریک میگه! تبریک نگفت!  توی وبلاگم نوشتم مریض شدم و حالم به قدری بده که ممکنه فوت کنم، به هیچ جاش نبود و احوالپرسی هم نکرد! اما وقتی یک پست دیگه نوشتم و از مخاطبین اینجا گلایه کردم، که کامنتهایی پر از حمله و فحاشی و الفاظ زشت بود، یکدفعه این دختر اومد.

اما این بار این دختر خانم که ادعای دوستی با من داشت، به جای دفاع از من، به همراه بقیه به من توپید و جواب من به فحاشی های دیگران رو بددهنی دونست! ...بیشتر ناراحت شدم و از این رفتارش تعجب کردم، و فکر میکردم شاید من رو شناخته و من رو دوست و قابل اعتماد میدونه و گفتم که داره راجع به من قضاوت اشتباه میکنه. دیدم دوباره همون حملات رو توی تلگرام برام نوشته! وویس دادم که شاید با صدا و لحن، متوجه بشه که اشتباه میکنه. اما همون حرفها رو تکرار و من رو بلاک کرد!!

این اسمش دوستی 1ه! اول تنهایی بعدشم تنهایی! از روی تنهایی وبلاگ مینویسی، بعد یه سری آدم میان که ادعای دوستی و رفاقت میکنن، یه مدت کوتاهی هستند و بدون اینکه شناخت دقیقی داشته باشند، صرف یک پست یا یک چت ، قضاوتت میکنن و برای همیشه حذفت میکنن! همینقدر مسخره و چیپ و الکی.

برای همینه که هیچ وقت اینترنت رو محل مناسبی برای دوستی با جنس مخالف ندیدم و هیچ وقت صداقت حرف دخترها رو باور نکردم. اکثرا دیگران رو برای ایام تنهاییشون میخوان و به محض اینکه یکی دیگه اومد، طرف رو پرت میکنن توی سطل آشغال! 

برچسب: نویسنده: مینا حیدری تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 16:46

صفحه بندی