خرید بک لینک

یه سری آدما رد دادند و به بهونه ی اینکه با جمهوری اسلامی مخالفن، با خدا مخالف شدند. برآیند ی مخالفت با دین و خدا، آسیب زدن به خودشون و بقیه ست. به این معنا که فکر میکنن هیچ کاری ، اسمش گناه نیست. هیچ لذتی ، اشتباه نیست. هیچ حدّ یقفی برای هیچ کاری وجود نداره، مگر اینکه قانون یا پلیس منع کنه.

این میشه که سکس با هرکسی از محارم گرفته تا زن و مرد همسردار، تا بچه و حیوون، از دید این افراد آزاد هست. هر نوع تیپ و شکل و قیافه و برهنگی، آزاد هست. مشروب خوردن ، گل و مواد و غیره مصرف کردن، آزاد هست. حتی کشتن هر کسی که مخالف افکارت باشه آزاد هست.

خیلی دور و برم دیدم که توی خانواده مذهبی هستند و قاطی کردند. یعنی خودشون هم اوایل بچگی و جوونی ، مذهبی و نماز خون و محجبه بودند، یهو به همه ارکان دین و مذهب و پیامبران و امامان فحش میدن. خیلی ها این رو گردن جمهوری اسلامی میندازن که با رفتار خشن و تندش باعث این رویگر‌دانی از دین شده. یک عده هم گردن پدر و مادر خیلی مذهبی که به بچه تحمیل میکردند و محبت نداشتند، میندازن.

ولی به شخصه این رو واکنشی ناشی از یک حالت روانی و عدم ظرفیت و تحمل افراد و یک حس تخلیه و پاک کردن صورت مسئله می‌ بینم. چون خودم وقتی پدر و مادر مذهبی دارم که محبت هم نمیکردند و در مسائل مذهبی افراط حال بهم زن میکردند، و طبیعتا تا مدتها افسرده بودم و خیلی باعث شک و تردید من در دین شدند؛ یا نحوه عملکرد جمهوری اسلامی هم سوالات و ابهامات فراوونی ایجاد کرد، به خصوص نحوه عملکرد روحانیون و مداحانی که وقتی به خلوت میرفتند آن کار دیگر میکردند. اما با اینکه تا مرحله ی شک و بی تفاوتی مذهبی پیش رفتم و سعی کردم ظاهرم رو از مذهبی بودن دربیارم، با این حال در نهایت عقل و ذهن و‌فکرم هیچ وقت نتونست قانع ام کنه که بی دینی و بی خدایی، آرامش بهتری میده یا وجدانم رو آروم میکنه.

یعنی اصلا نمیشه آدم بخاطر نفرت از حکومت یا خانواده مذهبی، به خودش بگه که هیچ حساب و کتابی در این دنیا وجود نداره یا شما صرفا اومدی که تا میتونی لذت ببری و فقط خودتو ببینی و به دیگران کاری نداشته باشی، با حتی زرنگی رو در ظلم به بقیه و دروغگویی بینی و اینطوری زندگی برات شیرین هم باشه.

الغرض تعداد زیادی از مردم ایران با کنار گذاشتن دین که همون حساب و کتاب اعمال هست، تبدیل به زامبی های خطرناکی شدند که از درونش حمایت از جنگ و بمباران بیرون اومد و از قتل هموطناشون خوشحالی میکردند و حالا خودشون مرتکب قتل و جنایت میشن. این افراد بدون اینکه متوجه باشن، علاوه بر اینکه دارند خودشون رو نابود میکنن، تمام تردید های امثال من رو نسبت به دین برطرف میکنند و هر روز میگم پس باید خدایی باشه تا بهش پناه ببریم.

البته ناگفته نماند که این سالها اسراییل، تلاش زیادی کرده که از این فرصت عدم ازدواج جوونا، افسردگی، شرایط بد اقتصادی، بازده حاکمیت و سوپر حزب الهی ها استفاده کنه و همه چیز‌ رو گردن دین اسلام و به خصوص شیعه بندازه. اما نگاهی به جنایت مدرسه میناب که خیلی عمدی بچه های غیر بالغ رو کشتند ، نشون میده که در تفکرات مذهبی اسراییلی ها، حتی قربانی کردن کودکان و از بین بردن نسل ادیان و نژادهای دیگه، چطوری تبدیل به کار عادی شده.

این چیزها اصلا نیاز به تبیین و مطالعه نداره، به نظرم هرکسی که ادعای شرافت و انسانیت و وجدان داره، دیگه میفهمه راه درست چیه و چه کسی حقه ، چه کسی باطل. برای درک‌ بهتر، جنایت تازهی رخ داده و مداحی به نام رجب‌‌ زاده، خیلی وحشتناک با شکنجه کشته شده و در حالیکه قلبش رو بیرون کشیدند و بهش تف میندازند، آتیشش زدند. اینها درندگانی هستند که روی شیطان رو سفید کردند.

برچسب: نویسنده: مینا حیدری تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 16:00

صفحه بندی