
این عکس رو تو پیج عمومی(باز) اینستاگرام یک دختر خانم دیدم که گویا جشن تولد دوستاشه
من تا حالا عاشق نشدم و هیچ دختری هم تاحالا عاشقم نشده. تا حالا کلوز فرند هیچ دختری در اینستاگرام نبودم. تا حالا هیچ دختری من رو جزو هم صحبتهاش قرار نداده که بخواد خصوصی و هر روز فقط با من صحبت کنه و دوستم داشته باشه.
نزدیک ۲۰ تا خواستگاری به سبک تماما سنتی رفتم اونم طی ۱۰ سال، و تا حالا شاید با هزاران دختر توی اینترنت چت کردم و حرف زدم و آشنا شدم ، اما تا حالا حتی یک دختر هم مثل دخترایی که عکسشون رو در بالا گذاشتم ندیدم.
ولی مثل این دخترها، توی خیابونهای تهران، پاساژها،نمایشگاه ها، چهارراه ولیعصر و تئاتر شهر ، خیلی زیاد دیدم. نمیدونم توقعم از دختر زیاد هست یا کم، ولی همیشه دوست داشتم یه دختر توی این سبک، به خصوص دختر وسطی، با من دوست میشده یا ازدواج میکرده.
حتی اگر این مدل دخترهای خوشتیپ، من رو با اسم کوچیک صدا میزدند و با لبخند و شوخی و انرژی مثبت باهام برخورد میکردند، اصلا دنیام یه طور دیگه میشد و کلی اعتماد به نفسم برمیگشت. به هر حال هیچ وقت شرایطش وجود نداشته که همچین دختری رو بخوام در دنیای واقعی ببینم و در ارتباط بشم.
خودم فکر میکنم، اقوام و دوستانمون که در پیج اصلیم هستند و من رو کاملا میشناسند، قطعا با دیدن عکسای من پیش خودشون میگن: اینا یه خانواده خیلی درست حسابی و پولدار و با کلاسن و هر دختری باید آرزوش باشه که بخواد همسر این فرد بشه. اما چون من هیچ ارتباط غیر فامیلی با هیچ کسی ندارم و اکیپ دوستان هم ندارم، کسی وجود نداره که من رو بخواد بشناسه. با دوتا پیج الکی وعکسهای عمومی هم چه کسی متوجه فرق من با پسرهای دیگه میشه که بگه این بهتره؟ در نتیجه من بی دلیل و کاملا غیرعادلانه تنها موندم و واقعیتم طوری نبوده که هیچ دختر خوشگلی از من خوشش نیاد.
برچسب:
نویسنده: مینا حیدری