خرید بک لینک

من این سید حسن آقامیری و استقبال دخترای قرتی و بی حجاب ازش رو می بینم، یاد خودم می افتم. اون زمانا که هنوز حزب اللهی و بسیجی بودم و سفت و سخت طرفدار رهبری و نظام، و واقعا از روی اعتقادم و نه پول یا چیز دیگه ای، دوست داشتم با هرکسی که توی اینترنت آشنا میشم، در مورد خدا و اسلام و حکومت دینی بحث و اقناعش کنم.

اولین دختری هم که باهام آشنا شد به واسطه ی حرفهای سیاسی و مذهبیم بود که انگار براش جالب بود که یک پسر ، مذهبی باشه و بخواد باهاش بحث کنه. اون اصلاح طلب و مخالف بود و من شدیدا طرفدار نظام. بعدا که من دیدگاه های مستقل خودم رو (که با گشت ارشاد مخالف بودم یا با برخورد با جوونا) به عنوان دیدگاه اصلی و مورد هدف نظام و اسلام بیان میکردم، برای دخترها و کلا مخاطبینم جذاب تر میشدم.

حتی وقتی من برای اولین بار در سال ۸۴ یک وبلاگ مذهبی - سیاسی درست کردم تا با بقیه راجع به عقایدم صحبت کنم، به روزی ۳ هزار نفر بازدید رسید و انقدر برای همه جالب بود که سایتهای بالاترین و بازتاب و مجله ی خانواده سبز هم از مطالبم استفاده میکردند. چون اینطوری بود که یک نفر که از شهدای بزرگ جنگ و رزمندگان دوران هشت ساله و سیاستمداران عکس های زیرخاکی و دیده نشده، منتشر میکرد و گاهی از اخبار مگوی سیاسی باخبر بود، حالا با صراحت انتقاداتی به نحوه ی اداره ی کشور و کل حکومت داشت.

خوب یادمه که اون زمان که فقط ۱۸-۱۹ سالم بود، با عنوان «حاجی» مورد خطاب قرار میگرفتم و دخترها با یک حالت خاصی از من می پرسیدند: «حاجی اشکالی نداره که ما بی حجاب میشیم یا دوست پسر داریم!» یعنی همش حس میکردم انگار یک مشاور دینی ام و دارند با یک مرد جا افتاده یا روحانی صحبت میکنن که براشون جالبه میتونن باهمچین کسی بدون اینکه محکومشون کنه ، مکالمه کنن و تایید بگیرن. شاید برای همین هم بود که برادران گمنام وقتی متوجه استقبال مردم به وبلاگم شدند، برای من پرونده درست کردند و کاری کردند که تا سه سال کل فضای مجازی رو ترک کنم و به هیچ وجه دیگه سمت این نوع نظرات متفاوت نرم. که البته زمینه ای شد برای مخالفتم با وضع موجود و بیرون اومدنم از اون تم شدیدا حزب اللهی و بسیجی.

من انسان بودم و تازه اول جوونیم و اوج نیاز به جنس مخالف. همه ی انسان ها دوست دارند که با جنس مخالف حرف بزنن، و کسی دوستشون داشته باشه یا رابطه ی جنسی داشته باشند. اما از وقتی تبدیل به یک انسان عادی شدم، و از نظر تنهایی و نبود همسر به مرز انفجار رسیدم و دردو دل کردم، دیگه محل رجوع کسی نشدم و جذابیتی برای اکثر دخترها ندارم ، بلکه من رو با رزومه ای که ارائه میدم، مورد سنجش قرار میدن.

حالا داستان حسن آقامیری هم اینه که یک روحانی معمولی بوده که خواسته افرادی که از نظر عقیده باهاش همنظر نیستند رو به سمت خدا و دین بیاره. اما در واقع حرفهای خودش رو به عنوان دیدگاه دین و خدا که خیلی هم قشنگ تر و آزادتر از ورژن اصلی هست ارائه داده که باعث اقبال قشر روشنفکر و غیرمذهبی به ایشون شد. تا اینکه همون اتفاقی که برای من افتاد برای ایشون هم افتاد، یعنی خلع لباسش کردند تا دیگه انقدر محل رجوع نباشه و تبدیل شد به یک انسان معمولی. حالا از اینجا به بعد ممکنه آقامیری هم دیگه از اون جذابیت برای خیلی از اقشار مرفه و بی حجاب، بیفته. در حالیکه طبعاً همچنان دوست داره که دوستانش شامل همه ی مردم(چه مذهبی چه غیرمذهبی) باشند و چه بسا از اینکه یک دختر بی حجاب باهاش خوش و بش کنه، لذت هم ببره.

در نهایت اینکه ماها همه انسانیم و فرقی بینمون در داشتن غریزه نیست. شاید هر فردی در خلوت خودش در برطرف کردن این غرایز مشکل داشته باشه که وقتی بیانش کنه، مردم بسیار تعجب کنن و ازش متنفر بشن. در هر حال به این فکر میکنم که اگر من همچنان با اون هویت بسیجی طرفدار رهبری بودم که حرفی هم از میل جنسی و علاقه به دختر نمیزنه و بلکه رابطه ی دختر و پسر رو خوب نمیدونه، میتونستم برای خیلی دخترهای زیبا و امروزی جذابتر باشم تا الان که همه چیز رو رک و راست در وبلاگم میگم.

برچسب: نویسنده: مینا حیدری تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 4:56

صفحه بندی