خرید بک لینک

من ۱۸ سالم که بود، نیاز وعطش جنسی فراوونی داشتم و به خانوادم هم گفتم زن میخوام. اصولا توی خانواده ی سنتی ما و فامیل، هیچ کسی از طریق دوستی ، ازدواج نکرده بود یا اینطوری نبود که ارتباط با جنس مخالف وجود داشته باشه. دختر خاله و دختر عمو هم با ما دوست نبود و شماره تلفن همو نداشتیم و بی حجابشون رو نمیدیدیم چه برسه به غریبه. اصلا گفتنش هم امکان پذیر نبود.

اینکه میگفتیم زن میخوام هم خودش خیلی بی حیایی تلقی میشد، چون میفهمیدند که نیاز جنسی داریم و حتی خودم توی دلم میگفتم: وای الان چه تصورات منفی و زشتی راجع به شهوت پرست بودن من میکنن. فقط تنها چیزی که باهاش میشد بزرگترها رو خر کرد، گفتن همون احادیثی بود که در مورد کامل شدن دین و اینکه ثواب نماز یک متاهل چندبرابر مجرد هست، شنیده بودیم. ولی من همیشه پیش خودم میگفتم: ما که قصدمون س ک س هست و همون یه ذره دین هم از دست میدیم.

الان که خیلی از اون موقع ها میگذره، تازه میفهمم که چرا میگفتن ازدواج نصف دین رو کامل میکنه و مثل عبادته. چون هرچی که آدم مجردتره، بیشتر تمرکز میکنه روی میل جنسی و رابطه با جنس مخالف. وقت و زندگیش انگار صرف تجسم و خودارضایی و دیدن فیلم پورن و چت سکسی و حتی رابطه حضوری میشه. (تنها کسی که سالم نیست به س ک س فکر نمیکنه) به همون نسبت هم رابطه با نماز و خدا و دین کمتر میشه ، چون فکر میکنه دین جلوی آزادی ارتباط دو جنس رو گرفته.

به جرات میتونم بگم من اگه اوایل جوونی ازدواج میکردم، به مراتب مذهبی تر و خداباورتر و معتقدتر از الان بودم . هرگز هم از مسائل جنسی و شهوت و اندام دختر توی اینترنت نمی نوشتم و سراغ فیلمش هم نمیرفتم. به قول یکی: اگه شما بتونی چلوکباب بخوری، سراغ نون و ماست نمیری. واقعا اگر یک دختر بود که میشد هم نیاز جنسی رو باهاش برطرف کرد هم نیاز عاطفی رو، این زنجیره ی تمرکز روی س ک س از بین میرفت و اینطوری نبود که یک نفر، بخواد ده ها نفر هم به گناه یا فساد بکشونه.

برچسب: نویسنده: مینا حیدری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 2:26

صفحه بندی