خرید بک لینک

چند وقت پیش که نوشتم «احساس بی وجودی» میکنم و میخوام خودمو بکُشم و تموم بشه، توی گروه تلگرام بچه های فامیل پدریم هم به سیم آخر زدم و برای اولین بار گفتم که چقدر تنها و افسرده هستم. بعدش به همشون به خاطر اینکه بهشون خوش میگذره، فحش دادم و عصبانی شدم و از اون گروه لفت دادم.

حالا پسر عموم، همونی که میگفتم یک عالمه دوست دختر داره و پارتی میره و اصلا مذهبی هم نیست، به من پیام خصوصی داده و گفته میخوام ببینمت. با توجه به اینکه من توی گروه در مورد اینکه دوست دختر ندارم و هیچ کسی هم دوستم نداره گفته بودم، حدس میزنم که این پسر عموم میخواد من رو به جمع های دوستانه ی مختلط و اکیپ هاش ببره و با دخترها آشنام کنه.

قبلا یکی از دوست دخترهای پسرعموم رو ، وقتی که به شرکت یکی دیگه از عموهام میرفتم ، میدیدم. دوست دخترهاش همه لاکچری و آنتیک و اهل تیپ زدن های خفن هستند. من اون موقع صحنه های لاس زدن پسر عموم با این دوست دخترش رو که میدیدم خیلی حرص میخوردم و چندین بار توی وبلاگم هم نوشتم. حالا همون پسرعمو که کاملا سبک خانواده و زندگیش با من متفاوته، گفته بیا همدیگه رو ببینیم.

شاید دختر بازی و رفتن به مهمونی های مختلط و رقصیدن با دختر و پسرهای شمال شهری و قرتی و دوست شدن با این تیپ آدما،روحیمو عوض کنه. اما نمیدونم که آیا من بچه مثبتی که تاحالا لب به مشروب نزدم، بی حجاب دختر رو از نزدیک هم ندیدم، دست به جنس مخالف نزدم، تا چه حد میتونم توی این جمع ها باهاشون همراهی کنم؟ باز شاید بهتر از این روند نا امیدی و افسردگی باشه که هر روز طی میشه و اینکه تا آخر عمر،حسرت دخترهای خوشگل رو بخورم.

....

پ.ن: البته فکر میکنم با توجه به کرونا، این جمع های زیرزمینی و خصوصی هم تعطیل باشه. ولی لابد پاتوق ها یا محفل هایی داشته باشن. یا بیفته برای بعد از کرونا. هر چند از چند روز دیگه ماه رمضونم هست و کلا روال قبل ادامه داره.

برچسب: نویسنده: مینا حیدری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 2:26

صفحه بندی