اونجا تک و تنها میشینم و کارهای بازسازی خونه رو انجام میدم و به آدم ها دستور میدم که چیکار بکنن، انواع آدم ها میان: کاشیکار، گچ کار، نقاش، کابینت ساز، قرنیزکار، نصاب فنکویل، برقکار، جوشکار، کمدساز، لوله کش و و و ...
پدرم هم که دید من پای کار هستم، و توی عمل انجام شده برای خرید اجناس قرار گرفت، بالاخره بعد از 6 ماه راضی شد که بدون فحش و دعوا، هزینه ها رو بده. اما به راحتی می تونست یک زمینی برای من بخره و ده ها کارگر زیر نظر من باشند و با همین نوع کار ساخت و ساز، یا کار پرورش مرغ یا پرنده یا هرچیز، درآمد کسب کنم.
من واقعا آدم بسیار مفهوم کاری تعریف هستم و خودم با علاقه، پیگیر شدم. اما اگر در همین کار ، "اجبار"م می کردند، عمرا اگر میرفتم. دو برادر دیگم، اصلا به هیچ جاشون نیست و حتی سری هم به این خونه ی جدید نمیزنن که ببینن اوضاع از چه قرار هست. تمام حساب و کتاب ها، با منه، و من باید تخفیف بگیرم، چونه بزنم، اجناس اضافه رو برای فروش توی سایت دیوار بذارم و روزی با ده ها نفر که به موبایلم زنگ میزنن، حرف بزنم و کارها رو تقسیم کنم. با اینکه در نهایت هم، اینجا خونه ی پدرم هست نه خونه ی من.
تنهایی مطلق توی این خونه ای که هنوز فرش و مبل و محل نشستن و خوابیدن نداره، تیرآهن ها و رنگ ها و گچ ها و فن کویل ها روی زمین هست، دائما صدای جوش مفهوم کاری تعریف و خش خش ارّه برقی میاد و دائما باید بالای سر کارگرها باشی، واقعا سخته. اونجا بیشتر دلم میخواست که لااقل یک جنس مخالف در زندگی من می بود تا تلفنی با من صحبت می کرد و مقداری از تنهایی در میومدم. یک نفر حداقل احوالم رو می پرسید.
برچسب:
نویسنده: مینا حیدری